EIRO

شهر قصه – قصه درختی که خوابش می آمد

شهر قصه – قصه درختی که خوابش می آمد – آپارات

در کتاب‌های شهر قصه هر روز یک قصۀ زیبا هست. ما در هر قسمت از برنامه، به سراغ یک کتاب تازه رفته و حتی نام نویسنده، تصویرگر و ناشر کتاب را نیز باهم می‌خوانیم و از …

درختی که خوابش می‌آمد – فرهاد حسن‌زاده

03; بدون دیدگاه … اما درخت خوابش می‌آيد و هربار موقع گفتن داستان خوابش می‌برد… همیشه دوست داشتم داستانی … برايم قصه بگو.».

قصه درختی که خوابش می آمد by فرهاد حسن‌زاده – Goodreads

قصه درختی که خوابش می آمد book. Read reviews from world’s largest community for readers. یک روز چهار نقاشی از یک درخت در فصل های مختلف دیدم. درخت در بهار…

شهر قصه – قصه درختی که خوابش می آمد – دیدئو

در کتاب های شهر قصه هر روز یک قصۀ زیبا هست. ما در هر قسمت از برنامه، به سراغ یک کتاب تازه رفته و حتی نام نویسنده، تصویرگر و ناشر کتاب را …

گلچین ترانه و شعر کودک

ادبيات كودكان شامل قصه، شعر، نمايش، افسانه و داستان تلاشی برای رشد همه جانبه کودک، با زبان و شيوه ای مناسب و در … ابر و ببر به کوه ها آفتاب بیار شهر ما … تو که ابر مي شي رومو مي گيري منم بارون مي شم، نم نم مي بارم ….. شب اومد و خوابش کرد روز اومد بیدارش کرد برف اومد و سرد شد پیراهنش زرد شد بهار که از راه رسید درخت سیبم رو دید

لیست قیمت قصه های دوستی (3)(شبی که خرگوش کوچولو …

کتاب قصه های کوچک برای بچه های کوچک 3 (چاقالو کوچولو و 6 قصه دیگر). ۳٬۶۰۰ تومان. در گاج مارکت. ۱۰%. در گاج مارکت. کتاب قصه ی درختی که خوابش می آمد (قصه ای …

قصه کودکان

قصه کودکان … تا اینکه خسته وگرسنه شد و روی شاخه درختی که پراز گنجشک بود نشست. … عسل کنار باغچه خوابش برده بود وخواب دیده بود. … گفتند: « هيچي، يک آدميزاد به طرف جنگل مي آمد و ما ترسيديم. …. ما اين حيوان وحشي بياباني را به شهر مي آوريم و با مردم آشنا مي کنيم، به او علف مي دهيم، او را در باغ وحش پذيرايي …

قصه ها – ویدیو سه

گیلی …

قصه “موش و مار” | سرسره

قصه ای که می خوانید یکی از داستانهای بازنویسی شده این کتاب است. قصه شب “موش و مار” … می خواست می کرد. تا اینکه روزی ماری به آنجا آمد. … همین که باغبان خوابش برد، موش پرید روی شکم باغبان و فرار کرد. باغبان بیدار شد و … موش هم به طرف درختی رفت که مار دور آن حلقه زده و خوابیده بود. باغبان وقتی به … نمایش یک شهر پر از قصه.

گنجور » نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۶ – نشستن بهرام …

به که ما را به قصه یار شوی. وین سیه را سپید کار … آمد آن تاجدار بر سر تخت. از قبا و کلاه و … شرمش آمد ز بیقراری من … هرکرا زان شهر باده‌نوش کند. آن سوادش …. چون پری زاد می برید مرا … پر و بالی چو شاخهای درخت. پایها بر ….. خوابی از بهر خویش می‌گویم.

قصه گویی و بازیهای سنتی – سر انجام بازیگوشی

در این ده کوچک قصه ی ما چند تا خانه ی کوچک بود،در یکی از این خونه ها احمد … احمد کوچولو چون که دید هوا تاریک شده و راه خانه را نمی یابد در زیر درختی روی علف هایی که … احمد کوچولو کم کم از شدت خستگی داشت خوابش می گرفت که یهو صدایی به گوشش اومد. … پیشنهاد: ما این قبیل داستان ها را از گوشه کنار ها واز روستاها و شهر های مختلف جمع …

سنجاب کوچولو – بیتوته

در این قصه عجله سنجاب کوچولو برای انجام بعضی از کارها مشکلاتی برایش ایجاد می‌کنه… … فکر می‌کرد، سنجاب‌های دیگر را دید که روی شاخ و برگ درختان جنگل بالا و پایین می پرند. … سنجاب کوچولو تا این را شنید از ذوق تا صبح خوابش نبرد. … سنجاب کوچولو که تا به حال درختی به این بزرگی و پر از میوه ندیده بود، بدون معطلی از درخت …

قصه کودکانه دو درخت همسایه – مطالب کودکانه – blogfa

برچسب‌ها: داستان, قصه, کودک, داستان کودکانه, مطالب کودکانه … این دو تا همسایه با هم مهربان نبودند و قدر هم را نمی دانستند، بهار که می رسید شاخه های این دو تا همسایه پر از …

ماجرای رازآلود و عاشقانه مینا و پلنگ در روستای کندلوس | ایران …

زیبا و با آواز بسیار دلنشین که حتی از پلنگ دلبری می کرد. داستان مینا و پلنگ در سالهای 1275 تا 1285 در روستای کندلوس روی داد. … مستند (با چاشنی ذوق هنری و ادبی ) در روستای کندلوس واقع در بخش کجور از شهرستان نوشهر بین سال های ۱۲۷۵ تا ۱۲۸۵ اتفاق افتاده است. … اما میوه درخت عشق پلنگ بالاخره به بار آمد و مینا نیز عاشق او شد!

سید حسین عمادی سرخی – واگویه های قلب مرد تنها

یک شهر بی خبر شده از عشق و بعد از آن … از ابتدای قصه وعده ی دیدار می دهی … امید نبند سوم آذر ۱۳۹۸. بگو که چشم از این راهِ رفته بردارند سران عاشق ماهی که بر سرِ …… شبیه تک درخت یک بیابانم به تنهایی …… نه خوابی و نه قراری ، نه جز خیال تو کاری”*

مثنوی معنوی – دفتر چهارم هم از مثنوی – باقی قصه موسی علیه …

باقی قصه موسی علیه السلام. که آمدش پیغام از وحی مهم. که کژی بگذار اکنون فاستقم. این درخت تن عصای موسیست. که امرش آمد که بیندازش ز دست. تا ببینی … از ملخهایی که می خوردند برگ … یک زمان که چشم در خوابی رود. شهر دیگر بیند او پر نیک و بد.

هزار و یک شب

دیدم که می خروشد و سینه و روی می خراشد و این بیت همی خواند : تو را گرامی چون …. صیاد به شهر آمد و از سرگذشت خود با عفریت در عجب بود . پس به خانه بیامد …. ملک به فراز درخت نگاه کرد ماری دید که زهر آن مار قطره قطره می چکید . آنگاه از بریدن ….. دنیازاد گفت : ای خواهر من , از بی خوابی به رنج اندرم . … ی می داری وزیر قصه بر وی فرو خواند .

قصه حضرت موسی(علیه‌ السلام) | القرآن

حضرت موسی(علیه‌السلام) در زمان سلطنت «رامسیس یا رعمسیس»،[۸] در شهر مصر متولد شد. … طبق خوابی كه رامسیس دیده بود و از آینده حكومت خود نگران گشته بود، برای زنان بادار ….. موسی(علیه‌السلام) در زیر سایه درختی نشسته بود، كه صفورا دختر زیبای شعیب ….. هر بار كه بلا می‌آمد فرعونیان دست به دامن موسی(علیه‌السلام) می‌شدند، تا از خدا …

فروغ فرخزاد – قصه ای در شب – شعر نو

شاعر: فروغ فرخزاد, شعر: قصه ای در شب, دفتر: دیوار, چون نگهبانی که در کف مشعلی دارد می خرامد شب در … می خرامد شب در میان شهر خواب آلود … دگر هرگز نمی آید بدیدارم

شش در رو بستی نمکی، یک در رو نبستی نمکی – اتل متل توتوله

اونها کنار شهر، در باغی و در خانه ی بسیار بزرگی زندگی می کردند که هفت تا در داشت. … راه رفته رو برگشت و این طرف و آن طرف بو کشید، تا نمکی رو بالای درخت پیدا کرد و دوباره گذاشتش توی توبره و … تا خوابش برد، دیوه اومد تو، و منو گرفت و روی شاخش گذاشت و آورد اینجا. … بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود قصه ی ما همین بود.

عمو نوروز و ننه سرما – اتل متل توتوله

بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هر … جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه پر شکوفه … چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و … که برای دیدن عمو نوروز کشیده, درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده …

داستان برای کودکان

داستان برای کودکان بهترین داستان ها برای کودکان. … انگوری باز هم مدتی روی درخت ماند و دید که هیچ خبری از آقا سگه نیست. آرام آرام پایین آمد و گفت: «کی فکر می کرد که آن حیوان سفید پشمالو یک سگ باشد؟!» ….. مانی دوباره گفت چرا: بابا گفت واسه اینکه باباش خسته بوده خوابش میومده هی می گفته بابا قصه بگو قصه بگو .به خاطر …

برچسب‌ها:, , , ,

فروشگاه مارکت سنتر